تبليغاتX
ساقی
ساقی

این یکی هم به جرگه وبلاگ های تعطیل اضافه شد

این وبلاگ به دلیل پاره ای ازمشکلات  تا اطلاع ثانوی شاید هم برای همیشه تعطیل می باشد.

از تمامی دوستانی که توی این چند وقت حتی برای یه بار به این وبلاگ اومدن تشکر میکنم.

خلاصه قسمت نبود که خاطراتو بنویسم.

امیدوارم همیشه خونه هاتون پر از شادی و برکت و قلباتون پر از مهر و صفا و  وبلاگتون پر از بازدید کننده باشه و هیچوقت براتون مشکلی پیش نیاید.

این هم آخرین عکسای این وبلاگ:

 

 

                    در پناه خالق نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانید.

                                                  خداحافظ تا همیشه.

 

 



نوشته شده توسط مهسا تاریخ چهارشنبه 7 تیر1385 و ساعت 10:54 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

سری اول خاطرات: 1.معرفی برو بچز

سلام بچه ها اولین پست خاطرات رو با معرفی کامل اول خودم بعد هم بقیه بچه ها شروع میکنم

 

اسمم رو که همه میدونین به همین زودی یادتون رفت مهسا دیگه خنگا . متولد 26/6/67هستم (زیاد به مغزتون فشار نیارید میشه 18سال) . متولد و ساکن تهرانپارس .

خون گرم و شوخ طبع . خوش برخورد(چه تحویل بازاریه) . زود رنج . آمار گیر درجه یک(آمار هر کسی و میخواین بیاین پیش خودم در خدمتم)

 

خوب میریم سراغ بقیه برو بچز

اول نسترن جون :

اسمش نسترن عطار زاده است. متولد20/11/66 .اهل کاشان وساکن چیتگر شهرک باقری. دختر مهربون و صاف و ساده ایه. و نکته مهمتر اینکه در امر آمار گیری دستیار درجه یک خودمه یه جوری آمار میگیره که همه دنیا میفهمن این داره آمار کیو میگیره . هم صحبت خوبیه بچه درس خونیم هست ولی بازم  عمرا به پای من برسه

 

 دوم مژده جون:

اسمش مژده بهرامیه .متولد 3/6/67 ولی بیشتر بهش میخوره. بچه آبادانه .صادقیه میشینن. خیلی دختر خوبیه . اند بچه باحاله کلی باهاش حال میکنم عین خودمه به هم که بیفتیم از نگهبان دم در گرفته تا استاداهمه روسر کار میذاریم .عاشق شیرازه خواهرشم اونجا زندگی میکنه . کلی هم با شیراز و آدماش ( مخصوصا پسراش مخصوصا پویا خان ) حال میکنه.یه پسر خیلی خوشگل تو دانشگامون هست که مژده بد جوری تو کف اونه نه تنها مژده بلکه همه دخترا تو کف اونن. همینجا دعا میکنیم که خدا پسررو به راه راست(راه مژده) هدایت کنه.

 

سوم الهام جون:

الهام صفری متولد 6/11/65 اهل ملایرو ساکن آزادی .

الهامم دختر خوبیه چون به هر حال ما دختر بد که نداریم .درباره الهام چیز خاصی به ذهنم نمیرسه جز اینکه  اهل کل کل با استادا اونهم به روش مودبانه است(درست بر عکس من) .با خانواده عموش و بالاخص پسرعمو سر و سری داره که این یکیو من هنوز سر در نیاوردم(یه وقت فکر نکنید من دختر فضولیما...نه...این اطلاعات با کمک بقیه بروبچز جمع آوری شده)

 

چهارم نازیلا جون:

نازیلا اصل استوار متولد 14/9/63 اصلیت ترک تبریز(ولی شما تهرانی حساب کنید) ساکن امیر آباد شمالی. از نظر هیکل و قیافه حرف نداره . نازیلا اولین نفری بود که رکورد شکست و با یکی از پسرای ترم بالایی رفیق شد البته نا گفته نمونه که اول  دو تا از همکلاسی های همون آقا رو دک کرد بعد باهاش رفیق شد(خیلی جالبه که آدم با یکی رفیق بشه که قبلا از دو تا همکلاسی دیگه اون شماره گرفته باشه و اونام با هم رفیق باشن).البه سر این قضیه یه دعوای لفظی کوچولو بین آقای اولی و سومی درگرفت که خدارو شکر به خیر گذشت.

 

 

و این بود اکیپ پنج نفره ما .البته بچه های دیگه هم هستن ولی چون زیاد به اکیپ ما مربوط نیستن نمی نویسم که حوصلتون سر نره . تو قسمتای بعد اگه قضیه ای نوشتم که به اونا ربط داشت همونجا براتون معرفیشون میکنم.

البته اکثر قضیه ها به اکیپ خودمون مربوط میشه(چکار کنیم دیگه هنوز نیومده شدیم  بچه شر دانشگاه)

از بس نوشتم دست درد گرفتم .فعلا معرفیو داشته باشین تا بعد دقیقا اتفاقارو براتون بگم.

                  

                                                تا هفته دیگه مواظب خودتون باشین

                                                                                                    بای



نوشته شده توسط مهسا تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 و ساعت 9:57 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

نظر خواهی

 

 

 

سلام به دوستای گل خودم.

 حالتون خوبه؟  خدا رو شکر.منم خوبم

اگه راستشو بخواهید دیر به دیر که آپ میکنم واسه نداشتن موضوعه.

قبلا گفته بودم که دیگه نمی خوام شعرا یا متنای تکراری این و اونوبنویسم...به همین خاطر داشتم فکر میکردم که یهو یه فکری به ذهنم رسید. گفتم حالا که کمبود موضوعه یه کم از خاطرات این چند وقته دانشگاه بنویسم...چرا؟ به 1003 دلیل. حالا چون شمایید سه تاشو میگم:

1./ تنوع

2./چند سال دیگه که درسمون تموم شدو اگه خدا خواست یه کاره ای شدیم خاطراتی باشه از دوران تحصیل.( حالا فکر نکنید رفتم دانشگاه جو گیر شدم میخوام چرت و پرت بنویسما..نه به جون خودم...از بی مو ضوعی دارم دق میکنم .اگه شما ها پیشنهاد بهتری دارین بگین حتما ازش استقبال میشه(این یه تیکه رو جدی نگیرید))

3./هم تنوعه هم خاطره ست(این شماره 3 مجموع بالایی ها نبودا...چشم بصیرت میخواد)

 

حالا اگه با این موضوع موافقین تو قسمت نظرات بگین   که اگه به تصویب رسید من از آپ بعدی شروع کنم.

هر هفته هم پنجشنبه یا جمعه آپ میکنم. اول هم از خودم شروع میکنم . بیو گرافی خودم بعد بقیه دوستام بعد هم هر اتفاق جالبی رو که در طول یه هفته برامون افتاده باشه براتون میگم.

لا اقل از این نظر مطمئنم که کمبود سوژه نمیارم چون تا دلتون بخواد اتفاقای باحال اونجا میوفته که هیچ وقت تموم نمیشن.

 

 توجه: خداییش خیلی نا مرده کسی که بیاد اینارو بخونه و نظر نده از اون نامرد تر کسیه که بیاد و نخونه و چرت و پرت نظر بده

               منتظر نظراتتون هستم



نوشته شده توسط مهسا تاریخ شنبه 2 اردیبهشت1385 و ساعت 10:53 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

اولین پست سال 85

             به نام خدایی که عشق را آفرید

 

سلام سلام صد تا کمه هزارتا سلام به دوستای خوب و مهربونم .گر چه از عید گذشته ولی عید همتون مبارک .امیدوارم که سال 85 بهترین سال زندگیتون باشه و بهترین وعاشقانه ترین لحظه هاتون را در این سال داشته باشید.امیدوارم که همه آدمای خوب توی این سال به عشق حقیقی و جاویدان زندگیشون برسند.خیلی حرف زدم ببخشید آخه اولین باره که میخوام تو وبلاگم حرف بزنم بر عکس دفعه های قبل که فقط شعر یا متن مینوشتم...خلاصه آرزوی بهترین ها رو در این سال برای همه دوستای گلم دارم... خدا رو فراموش نکنید و نا امید هم نباشید ... تا بعد                یا علی

 

 

 تو میخندی ومن غرق تمنا میشوم هر شب

نگاهم میکنی در سجده معنا میشوم هر شب

 

دو چشمم را کسی با پرده شب بسته اما من

آن ماه خسوفم پیش تو  وا می شوم  هر شب

 

برایت یک غزل گفتم  مگر  مهمان  من  باشی

نمی مانی ومن درگیر غم ها میشوم هر شب

 

کسی  از پشت  بیداری  تلنگر  زد   به رویایم

ز زخمی کهنه اما باز تنها می شوم  هر شب

 

 



نوشته شده توسط مهسا تاریخ دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 10:43 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

پرنده مردنی است

 

  

 دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب میکشم

 

چراغهای رابطه تاریکند 

چراغهای رابطه تاریکند

 

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکهانخواهد برد

 

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

 

 

 

 

                    در برابر خدا

 

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه من بینی

این مایه گناه و تباهی را

 

 

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون تپیده آه رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو میدانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من صفای نخستین را

 

 

 

 

آه ای خدا چگونه تو را گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان

شوق به سوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

 

 

 

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

 

یکشب ز لوح خاطر من بزدای

تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفا کاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

 

 

راضی مشو که بنده ناچیزی

عاصی شود به غیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو بارد

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط مهسا تاریخ پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 11:25 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

فدای اسمت و خودت

فدای اون گل که يه روز يکی می خواد بده دستت

فدای او دويدنات وقتی ميگيره نفست

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت

فدای پرواز کردنات،فدای اون نشستنت

فدای صبر و طاقتت،فدای بی حوصلگيت

فدای بچه بودنت،فدای کل زندگيت

فدای ناز مژه هات،فدای چشم روشنت

فدای اون خستگی که،مياد ميشينه رو تنت

فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه

اجازه ميدی به همه،بگم که اين ماله منه

فدای اون بالشی که گاهی بهش تکيه بدی

فدای اون چيزی که تو می خوای يه روز هديه بدی

فدای اون بارونی که پاييز می ريزه رو سرت

فدای اون  چتر روز بارونی توی سفرت

فدای پيچ و تابای اون موهای مجعدت

فدای(نه نمی خوامت)فدای اون دست ردت

فدای عطر خنده هات،فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات،حتی فدای روندنت

فدای اون اتيشی که دائم به قلبم ميزنی

فدای ابتخاب تو،ای موندگار رفتنی

فدای تو که هيچ روزی هيچکی نميشينه به جات

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات

فدای لحظه ای يه بار،تو روياها بوسيدنت

فدای لحن سلامات،فدای روز ديدنت

فدای اون خوبيايی که داری و نمی دونم

فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم

فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه

يعنی کسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه؟

فدای اخم ابروات،ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی،حتی شکايت و گلت

فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه

فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه

فدای کوچه هايی که ميگذری از کنارشون

فدای عکسات که دارم هميشه يادگارشون

دنيا بهونس عزيزم فدای اسمت و خودت

 



نوشته شده توسط مهسا تاریخ جمعه 5 اسفند1384 و ساعت 10:34 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

یه خبر

سلام...یه خبر مهم...من امروز خیلی خوشحالم...آخه جواب علمی کاربردی اومده...قبول شدم ..مهندسی نرم افزار تهران...حالا موندم سر دوراهی بعضیا میگن علمی کاربردی خوبه بعضیا هم میگن آزاد خوبه.. لطفا راهنماییم کنید... کمی اطلاعات راجع به علمی کاربردی میخوام... بگین علمی کاربردی بهتره یا آزاد.... برم علمی کاربردی یا نه...خواهشا بگین...ممنون

اینم یه عکس عشقولانه برای دوستای خوبم



نوشته شده توسط مهسا تاریخ دوشنبه 1 اسفند1384 و ساعت 10:43 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

این روزا ای گلکم خیلی بهونه گیر شدی
نکنه می خوای بگی از من دیگه تو سیر شدی

تو خودت خوب می دونی که من چقدر دوستت دارم
اگه تنهام بزاری به خدا کم میارم

تو مثل نور امیدی توی زندگی من
که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن

مگه تو قول ندادی همیشه با من بمونی
پس چرا من رو زمینو و تو روی اسمونی

گلکم دار و ندار من تویی
تو خودت اینو که بهتر می دونی

اما از وقتی که اینو فهمیدی
پر کشیده از نگات مهربونی



نوشته شده توسط مهسا تاریخ پنجشنبه 27 بهمن1384 و ساعت 10:17 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

ديوونه ای که واستون،عمرشو،جونشو گذاشت

می خوام يکی رو بکشم،چشاش مث شما باشه

نه،نقاش چشم شما،فقط بايد خدا باشه

من می دونم نمی دونيد چقد شما رو دوست دارم

کم کمش فکر می کنم قد ستاره ها باشه

من می دونم اون که می خواين بايد چيا داشته باشه

چشاش بايد سبز و موهاش،رنگ خود طلا باشه

اما می خوام واسه يه بار جای شما نظر بدم

کاش که به جای اينا يه کم عاشقو مبتلا باشه

الهی که يه روز بگين دوسم داريد حتی يه کم

تنها تقاضام از خدا شايد همين دعا باشه

انقد دلم می خواد يه بار بهم بگيد کجا بودی؟

بگم که جز پيش شما دل می تونه کجا باشه

اخر يه شب جواب داديد به نامه های بارونيم

مثل شما فقط می شه تو شهر قصه ها باشه

شاهزاده ی روياهای نقره ای و خيس شبام

شما سفيديد،همه ی دنيا بايد سيا باشه

کوه بلند بيستون،با هفت تا طاق اسمون

بايد پيش چشم شما بشکنه،خم شه،تا بشه

صدای نازتون داره قلب منو می لرزونه

مگه ميشه اين لرزيدن،فقط ماله صدا باشه؟

يه جور تو قلبم اومديد،که راه برگشت نداريد

فکر می کنم اين اومدن فقط کار خدا باشه

يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون

بذاريد اين ديوونتون،مثل پرنده ها باشه

ديگه گذشتم از جنون،رد شدم از ديوونگی

يقين دارمکه جام بايد توی بيابونا باشه

پشت در قلب شما،نشستم و در می زنم

خدا کنه واسه منه ديوونه اونجا جا باشه

به چشمای درياييتون،يه کم دقيق نگاه کنيد

شايد يه ماهی اونجاها،توعالم شنا باشه

نگاتون اخر منو کشت،به هر که ديديد بگيد

بذاريد اسمم لااقل جزو ديوونه ها باشه

ديوونه ای که واستون،عمرشو،جونشو گذاشت

تا که يه بار بهش بگيد،من می خوامت،بيا،باشه

happy valentine's day



نوشته شده توسط مهسا تاریخ دوشنبه 24 بهمن1384 و ساعت 10:38 بعد از ظهر

|+|

http://cupbearer.blogfa.com

يه ديوونه

دوست دارم از شما بگم ببخشيدا جسارته

اگه بگم شما گليد که مايه ی خجالته

منتظر يه فرصتم حضوری خدمت برسم

خيلی ببخشيدا ولی سر شما کی خلوته؟

از دل رسوام می دونم ايراد فراوون می گيريد

خاکش ولی تبرکه ماله غمای غربته

اين جور نبودم به خدا واسه خودم کسی بودم

دوره شوق هر کسی خوب می دونيد يه مدته

قرار بودش که من ديگه عا شق هيچ کسی نشم

نمی دونم اسمش چيه،يا وسوسست يا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش يه روز يه خونه بود

چشش به دنباله شماس،منتظر مرمته

کاش بذاريد دست منم به ضريحاتون برسه

چون واسه ديدن شما يه عمره که تو نوبته

تو ارزوی کشف اين يه راز زيبا می مونم

چرا هميشه بعد عشق دلا اسير عادته؟

ش