ساقی |
|
این یکی هم به جرگه وبلاگ های تعطیل اضافه شد از تمامی دوستانی که توی این چند وقت حتی برای یه بار به این وبلاگ اومدن تشکر میکنم. خلاصه قسمت نبود که خاطراتو بنویسم. امیدوارم همیشه خونه هاتون پر از شادی و برکت و قلباتون پر از مهر و صفا و وبلاگتون پر از بازدید کننده باشه و هیچوقت براتون مشکلی پیش نیاید. این هم آخرین عکسای این وبلاگ: در پناه خالق نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانید. خداحافظ تا همیشه. نوشته شده توسط مهسا تاریخ چهارشنبه 7 تیر1385 و ساعت 10:54 بعد از ظهر |+|
سری اول خاطرات: 1.معرفی برو بچز دوم مژده جون: اسمش مژده بهرامیه .متولد 3/6/67 ولی بیشتر بهش میخوره. بچه آبادانه .صادقیه میشینن. خیلی دختر خوبیه . اند بچه باحاله کلی باهاش حال میکنم عین خودمه به هم که بیفتیم از نگهبان دم در گرفته تا استاداهمه روسر کار میذاریم .عاشق شیرازه خواهرشم اونجا زندگی میکنه . کلی هم با شیراز و آدماش ( مخصوصا پسراش مخصوصا پویا خان ) حال میکنه.یه پسر خیلی خوشگل تو دانشگامون هست که مژده بد جوری تو کف اونه نه تنها مژده بلکه همه دخترا تو کف اونن. همینجا دعا میکنیم که خدا پسررو به راه راست(راه مژده) هدایت کنه. سوم الهام جون: الهام صفری متولد 6/11/65 اهل ملایرو ساکن آزادی . الهامم دختر خوبیه چون به هر حال ما دختر بد که نداریم .درباره الهام چیز خاصی به ذهنم نمیرسه جز اینکه اهل کل کل با استادا اونهم به روش مودبانه است(درست بر عکس من) .با خانواده عموش و بالاخص پسرعمو سر و سری داره که این یکیو من هنوز سر در نیاوردم(یه وقت فکر نکنید من دختر فضولیما...نه...این اطلاعات با کمک بقیه بروبچز جمع آوری شده) چهارم نازیلا جون: نازیلا اصل استوار متولد 14/9/63 اصلیت ترک تبریز(ولی شما تهرانی حساب کنید) ساکن امیر آباد شمالی. از نظر هیکل و قیافه حرف نداره . نازیلا اولین نفری بود که رکورد شکست و با یکی از پسرای ترم بالایی رفیق شد البته نا گفته نمونه که اول دو تا از همکلاسی های همون آقا رو دک کرد بعد باهاش رفیق شد(خیلی جالبه که آدم با یکی رفیق بشه که قبلا از دو تا همکلاسی دیگه اون شماره گرفته باشه و اونام با هم رفیق باشن).البه سر این قضیه یه دعوای لفظی کوچولو بین آقای اولی و سومی درگرفت که خدارو شکر به خیر گذشت. و این بود اکیپ پنج نفره ما .البته بچه های دیگه هم هستن ولی چون زیاد به اکیپ ما مربوط نیستن نمی نویسم که حوصلتون سر نره . تو قسمتای بعد اگه قضیه ای نوشتم که به اونا ربط داشت همونجا براتون معرفیشون میکنم. البته اکثر قضیه ها به اکیپ خودمون مربوط میشه(چکار کنیم دیگه هنوز نیومده شدیم بچه شر دانشگاه) از بس نوشتم دست درد گرفتم .فعلا معرفیو داشته باشین تا بعد دقیقا اتفاقارو براتون بگم. تا هفته دیگه مواظب خودتون باشین بای نوشته شده توسط مهسا تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 و ساعت 9:57 بعد از ظهر |+|
نظر خواهی حالتون خوبه؟ خدا رو شکر.منم خوبم اگه راستشو بخواهید دیر به دیر که آپ میکنم واسه نداشتن موضوعه. قبلا گفته بودم که دیگه نمی خوام شعرا یا متنای تکراری این و اونوبنویسم...به همین خاطر داشتم فکر میکردم که یهو یه فکری به ذهنم رسید 1./ تنوع 2./چند سال دیگه که درسمون تموم شدو اگه خدا خواست یه کاره ای شدیم خاطراتی باشه از دوران تحصیل.( حالا فکر نکنید رفتم دانشگاه جو گیر شدم میخوام چرت و پرت بنویسما..نه به جون خودم. 3./هم تنوعه هم خاطره ست(این شماره 3 مجموع بالایی ها نبودا...چشم بصیرت میخواد حالا اگه با این موضوع موافقین تو قسمت نظرات بگین که اگه به تصویب رسید من از آپ بعدی شروع کنم. هر هفته هم پنجشنبه یا جمعه آپ میکنم. اول هم از خودم شروع میکنم . بیو گرافی خودم بعد بقیه دوستام بعد هم هر اتفاق جالبی رو که در طول یه هفته برامون افتاده باشه براتون میگم. لا اقل از این نظر مطمئنم که کمبود سوژه نمیارم چون تا دلتون بخواد اتفاقای باحال اونجا میوفته که هیچ وقت تموم نمیشن. توجه: خداییش خیلی نا مرده کسی که بیاد اینارو بخونه و نظر نده از اون نامرد تر کسیه که بیاد و نخونه و چرت و پرت نظر بده نوشته شده توسط مهسا تاریخ شنبه 2 اردیبهشت1385 و ساعت 10:53 بعد از ظهر |+|
اولین پست سال 85 سلام سلام صد تا کمه هزارتا سلام به دوستای خوب و مهربونم .گر چه از عید گذشته ولی عید همتون مبارک .امیدوارم که سال 85 بهترین سال زندگیتون باشه و بهترین وعاشقانه ترین لحظه هاتون را در این سال داشته باشید.امیدوارم که همه آدمای خوب توی این سال به عشق حقیقی و جاویدان زندگیشون برسند.خیلی حرف زدم ببخشید آخه اولین باره که میخوام تو وبلاگم حرف بزنم بر عکس دفعه های قبل که فقط شعر یا متن مینوشتم...خلاصه آرزوی بهترین ها رو در این سال برای همه دوستای گلم دارم... خدا رو فراموش نکنید و نا امید هم نباشید ... تا بعد یا علی تو میخندی ومن غرق تمنا میشوم هر شب نگاهم میکنی در سجده معنا میشوم هر شب دو چشمم را کسی با پرده شب بسته اما من آن ماه خسوفم پیش تو وا می شوم هر شب برایت یک غزل گفتم مگر مهمان من باشی نمی مانی ومن درگیر غم ها میشوم هر شب کسی از پشت بیداری تلنگر زد به رویایم ز زخمی کهنه اما باز تنها می شوم هر شب
نوشته شده توسط مهسا تاریخ دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |+|
پرنده مردنی است |